گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ادورفت۷ بیت
رند سرمستی ز پا افتاد و رفتسر به پای خم می بنهاد و رفت
بی خیانت او امانت را سپردعاشقانه جان به جانان داد و رفت
گندم و جو کاشت خرمن گرد کردداد خرمن را همه بر باد و رفت
شد مجرد خرقه را اینجا گذاشتماند این دنیای بی بنیاد و رفت
هر که او با ما درین دریا نشستدر محیط بیکران افتاد و رفت
گرچه بسیاری غم هجران کشیدوصل او چون یافت شد دلشاد و رفت
لطف سید بندهٔ خود را نواختبنده شد از لطف او آزاد و رفت