گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ادورفت۷ بیت
عاشقی جان را به جانان داد و رفتماند این دنیای بی بنیاد و رفت
در خرابات مغان مست و خرابسر به پای خم می بنهاد و رفت
قطره آبی به دریا در فتادچون توان کردن چنین افتاد و رفت
شاهبازی بود در بند وجودبند را از پای خود بنهاد و رفت
زندهٔ جاوید شد آن زنده دلتا نگوئی مرده شد بر باد و رفت
سرعت ایجاد و اعدام وی استدر زمانی ماهروئی زاد و رفت
بنده بودم ، بندگی کردم مدامسید آمد بنده شد آزاد و رفت