گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انرفت۷ بیت
یار ما رفت گوییا جان رفتجان چه قدرش بود که جانان رفت
عمر ما بود رفت چه توان کرددر پی عمر رفته نتوان رفت
هر که با ما دمی نشد همدمدم آخر که شد پریشان رفت
رند مستی ز بزم ما کم شدگوییا در پی حریفان رفت
بود حلّال مشکلات همهلاجرم چون برفت آسان رفت
نور چشم است در نظر پیداستگرچه از چشم خلق پنهان رفت
نعمت الله جان به جانان دادعاشقانه به بزم سلطان رفت