غزل شمارهٔ ۴۰۳
هرچه بینی جمله آیات وی استعلم او آئینهٔ ذات وی است
ساقی ما می به ما بخشد مدامذره و خورشید جامات وی است
نور چشم ما نماید او به اوعین او باشد که مرآت وی است
چیست عالم سایه بان پادشاهجزو و کل مجموع رایات وی است
عشق او رخ می نهد فرزین بردعقل شطرنج از شه مات وی است
خوش خیالی نقش می بندیم مادر نظر ما را خیالات وی است
عقل اگر گوید خلاف عاشقانقول او مشنو که طامات وی است
عارفی گردم ز غایت می زنمراست می گوید که غایات وی است
نعمت الله پادشاهی می کنددر همه عالم ولایات وی است