گنج

غزل شمارهٔ ۴۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یدیمما۷ بیت
نور او در دیدهٔ بینا خوشی دیدیم مانور مردم را به نور چشم او دیدیم ما
شخص و سایه دو نماید در نظر اما یکیستدو کجا بینیم چون از اهل توحیدیم ما
غیر نور روی او در دیدهٔ ما هست نیستهرچه رو بنمود از آن رو بازپرسیدیم ما
ز آفتاب حسن او عالم همه روشن شدهکس ندیده این چنین نوری و نشنیدیم ما
ساقی مستیم و میخانه سبیل ما بُودمی به هر رندی که دل می خواست بخشیدیم ما
مو به مو زلف سیاهت ما به دست آورده ایمگیسوئی خوش بافته بر دست پیچیدیم ما
در خرابات مغان با نعمت الله همدمیمعاشقانه جام می از ذوق نوشیدیم ما