غزل شمارهٔ ۳۹
می زخم عشق می نوشیم ماخلعتی از عشق می پوشیم ما
در طریق عاشقی چون عاشقانمدتی شد تا که می کوشیم ما
عشق می گوید سخن از من شنوما از او گوئیم و خاموشیم ما
عاشقانه همچو خم میفروش باز سرمستیم و در جوشیم ما
جرعهٔ می ما به صد جان می خریمنیک ارزانست نفروشیم ما
پا و سر چشمیم تا بینیم اوچون سخن گوید همه گوشیم ما
ما به عشقش عاقل و دیوانه ایمتا نه پنداری که بی هوشیم ما
همچو بلبل در هوای روی گلروز و شب مستانه بخروشیم ما
نعمت اللیهم و با سید حریفباده می نوشیم و مدهوشیم ما