غزل شمارهٔ ۳۸
هرچه می گویند می گوئیم ماآنچه می جویند می جوئیم ما
ما به بوی زلف سنبل بوی اومو به مو زلف بتان بوئیم ما
جام می آب حیاتی خوش بودخرقهٔ خود را به آن شوئیم ما
ما و او با هم یگانه گشته ایمبی دوئیم و ما و تو اوئیم ما
عین دریائیم و دریا عین ماعین ما از عین ما جوئیم ما
نیست ما را ابتدا و انتهاتا ابد خود را به خود پوئیم ما
سیدم آئینهٔ گیتی نماستما چنین آئینه ، یک روئیم ما