غزل شمارهٔ ۳۹۰
در هر دلی که مهر جمال حبیب نیستگر جان عالم است که با ما قریب نیست
گوئی رقیب بر سر کویش مجاور استلطف حبیب هست غمی از رقیب نیست
دُردی درد نوشم و با درد دل خوشمدردم دواست حاجت خواجه طبیب نیست
بلبل خطیب مجلس گلزار ما بُودما را هوای واعظ و بانگ خطیب نیست
هر قطره ای که در نظر ما گذر کندچون نیک بنگریم زما بی نصیب نیست
زُنار زلف اوست که بستیم بر میاندر دل خیال خرقه و میل صلیب نیست
بحریست طبع سید پر دُر شاهوارگر در سخن گهر بفشاند غریب نیست