گنج

غزل شمارهٔ ۳۸۷

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: رنیست۷ بیت
او با تو ، تو را از او خبر نیستجز عین یکی ، یکی دگر نیست
نقشی که خیال غیر داردصاحبنظرش بر آن نظر نیست
چون صورت دوست معنی ماستبس معتبر است و مختصر نیست
در بحر گهر بود ولیکنچون دُر یتیم ما گهر نیست
در کوچهٔ ما بیا و بنشینزان کوچه مرو که ره به در نیست
ما خرقهٔ خویش پاک شستیماز هستی ما بر او اثر نیست
خیر البشر است سید ماگویند بشر ولی بشر نیست