گنج

غزل شمارهٔ ۳۸۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یشنیست۷ بیت
یک قدم ازخویش بیرون نه که گامی بیش نیستدامن خود را بگیر از پس مرو ره بیش نیست
گر هوای عشق داری خویش را بی خویش کنکآشنای عشق او جز عاشقی بی خویش نیست
بر امید وصل عمری بار هجرانش بکشچون گلی بی خار نبود نوش هم بی نیش نیست
گوهر رازش ز درویشان دریا دل طلبزانکه غواص محیطش جز دل درویش نیست
دم ز کفر و دین مزن قربان شو اندر راه اوکاندر آن حضرت مجال کفر و دین و کیش نیست
طالبا گر عاشقی از دی و فردا در گذرروز امروز است و عاشق مرد دوراندیش نیست
بیش از این از سیم و زر با نعمت الله دم مزنکاین زر دنیای تو جز زرد روئی بیش نیست