غزل شمارهٔ ۳۸۲
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: انیشنیست۷ بیت
جان ندارد هر که جانانیش نیستگرچه تن دارد ولی جانیش نیست
زاهد گوشه نشین در عشق اوهست از زاهد ولی آنیش نیست
کفر زلفش گر ندارد دیگریکی بود مومن که ایمانیش نیست
بی سر و سامان شدم در عاشقیای خوش آن رندی که سامانیش نیست
ساغر می گرچه دارد جرعهایهمچو خم، ذوق فراوانیش نیست
هر دلی کز عشق او شد دردمندغیر دُرد درد درمانیش نیست
سید سرمست مهمان من استهیچکس چون بنده مهمانیش نیست