غزل شمارهٔ ۳۷۳
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انهیچنیست۷ بیت
بی حضور عشق جانان راحت جان هیچ نیستبی هوای دُرد دردش صاف درمان هیچ نیست
در خرابات مغان جام شرابی نوش کنتا بدانی با وجودش کآب حیوان هیچ نیست
پیش از این در خلوت جان غیر جانان بارداشتاین زمان در خلوت جان غیر جانان هیچ نیست
دیدهٔ جانم به نور طلعت او روشنستغیر نور روی او را دیدهٔ جان هیچ نیست
زلف و رویش را نگر از کفر و ایمان دم مزنبا وجود زلف و رویش کفر و ایمان هیچ نیست
ماسوی الله جز خیالی نیست ای یار عزیزبگذر از نقش خیال غیر او کان هیچ نیست
همدم جام می و با نعمة اللهم حریفزاهدی وقتی چنین در بزم رندان هیچ نیست