غزل شمارهٔ ۳۶۶
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: است۷ بیت
با آفتاب حسنش مه نزد او هلالی استهر ذره ای که بینی او را از او هلالی است
هر مختصر که بینی او معتبر بزرگیستنقصی اگر بیابی آن نقص هم کمالی است
جائی که جز یکی نیست مثلش چگونه باشددو آینه از آن رو تمثال بی مثالی است
گیتی نمای ساقیست هر ساغری که نوشیمعینی که دیده بیند سرچشمه زلالی است
او آفتاب تابان عالم همه چو سایهغیرش مخوان که غیرش نزدیک ما خیالی است
عشق است جان عالم جانم فدای جانانجانی که عشق دارد آن جان بی زوالی است
امروز یار ما شو بگذار دی و فردابا حال نعمت الله اینها همه مجالیست