غزل شمارهٔ ۳۵
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انما۷ بیت
صد دوا بادا دوای درد بی درمان مادُرد دردش نوش کن گر می بری فرمان ما
خون دل در جام دیده عاشقانه ریختیمبر امید آنکه بنشیند دمی بر خوان ما
خانه خالی کرده ایم و خوش نشسته بر درشغیر او را نیست باری در سرا بستان ما
در حیات جاودانی یافته از عشق اوهمدم زنده دلان شو تا بیابی جان ما
در میان ما و او غیری نمی آید به کارما از آن دلبریم و دلبر ما ز آن ما
دُرد درد او دوای درد ما باشد مدامعشق او گنجیست در کنج دل ویران ما
آشنای نعمت اللهیم و غرق بحر اوذوق اگر داری درآ در بحر بی پایان ما