گنج

غزل شمارهٔ ۳۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انما۷ بیت
دل روان جان می دهد در عشق آن جانان ماگر قبولش می کند شکرانه ها بر جان ما
غرقهٔ دریای بی پایان کجا یابد کنارساحلش پیدا نباشد بحر بی پایان ما
هرچه آید در نظر آئینهٔ گیتی نماستروشنش بنگر که باشد نور آن جانان ما
جان حیات جاودان از عشق جانان یافتهعشق اگر داری طلب کن ذوق جاویدان ما
مجلس عشقست و رندان مست و ساقی درحضورساغر می نوش کن شادی سرمستان ما
سینهٔ بی کینهٔ ما مخزن اسرار اوستگنج اگر خواهی بجو گنج دل ویران ما
نعمت الله رند و سرمست است و جام می به دستمی برند آن می دهد این سید رندان ما