گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۶

در آینهٔ عالم تمثال جمال اوستجمله به کمالش بین کاینها ز کمال اوست
در صورت و در معنی چندان که نظر کردیمحسنی که به ما بنمود نقشی ز خیال اوست
بزمیست ملوکانه در خلوت میخانهمخمور کجا گنجد اینجا چه مجال اوست
حکمی به نشان آل ، از حضرت او داریمهر حرف که می خوانیم توقیع مثال اوست
زاهد هوس ار دارد با جنت و با حورانما را ز همه عالم مقصود وصال اوست
در مجلس ما بنشین تا ذوق خوشی یابیزیرا می جام ما از آب زلال اوست
این گفتهٔ مستانه از سید ما بشنوقولی و چه خوش قولی این سحر حلال اوست