گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۸

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اایناست۷ بیت
دردمندیم و آن دوا این استراحت جان مبتلا این است
نقش رویش خیال می بندمدر نظر نور چشم ما این است
دل ما جان خود به جانان داددولت و دین دو سرا این است
عقل بیگانه رفت و عشق آمدیار سرمست آشنا این است
همه با اصل خویش واگردیمابتدا آن و انتها این است
هر که فانی شود بقا یابدرو فنا شو که خود بقا این است
نعمت الله هر که دید بگفتمظهر حضرت خدا این است