غزل شمارهٔ ۳۲۱
عشق جانان من غذای من استاین چنین خوش غذا برای منست
هر کسی را غذا بود چیزینعمت الله من غذای من است
با تو گویم غذای من چه بوداین غذا دیدن خدای من است
عقل بیگانه شد ز ما و برفتشاه عشق آمد آشنای من است
گر کسی در هوای جنت هستجنت و حور در هوای من است
دنیی و آخرت بود دو سرادو سرای چنین نه جای من است
وصل و هجران که عاشقان گوینداز فنای من و بقای من است
نور من عالمی منور کرداین همه روشن از ضیای من است
من دعاگوی نعمت اللهماین چنین خوش دعا دعای من است