گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۰

درد عشقش دوای جان من استدُرد دردش شفای جان من است
جان من تا گدای حضرت اوستشاه شاهان گدای جان من است
جان من در هوای اوست مدامهمه جان در هوای جان من است
حال جان مرا کسی داندکه چو من آشنای جان من است
عشق او را به جان خریدارمگرچه عشقش بلای جان من است
جان من از برای جانان استعشق جانان برای جان من است
او مرا کشت و زندهٔ ابدمسیدم خونبهای جان من است