غزل شمارهٔ ۳۲۲
در سراپردهٔ جان خانهٔ دلدار من استگوشهٔ دیدهٔ من خلوت آن یار من است
تا که از نور جمالش نظرم روشن شدهر کرا هست نظر عاشق دیدار من است
هر کجا ناله ای از غیب به گوش تو رسدذوق آن نالهٔ من جو که ز گفتار من است
ساقی مست خرابات جهان شد جانمشاهد سرخوش من خدمت خمار من است
برو ای عقل که من مستم و تو مخموریهر که مخمور بود همچو تو اغیار من است
زاهدی کار من رند نباشد حاشاعاشقی کسب من و باده خوری کار من است
لوح محفوظم و گنجینه و گنج العرشمسینهٔ سید من مخزن اسرار من است