غزل شمارهٔ ۳۱۰
عالم بدنست و عشق جانستجانست که در بدن روانست
عشقست که عاشقست و معشوقعشقست که عین این و آنست
عشقست که نور دیدهٔ ماستچون نور به چشم ما عیانست
بنشسته به تخت دل چو شاهیعشقست که پادشه نشانست
عشقست که زنده دل از آنیمعشقست که جان جاودانست
عاشق چو غلام و عشق سلطانعشقست که شاه عاشقانست
عشقست که عقل بندهٔ اوستعشقست که سید زمانست