گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اناست۷ بیت
نعمت الله میر رندان استطلبش کن که پیر رندان است
بزم عشق است عاشقان سرمستساقی ما امیر مستان است
دل ما گنجخانهٔ عشق استجای آن گنج کنج ویران است
سخن ما به ذوق دریابدهرکه واقف ز ذوق یاران است
همه عشق است غیر او خود نیستجان فدایش کنم که جانان است
عالم از آفتاب حضرت اوبه مثل همچو ماه تابان است
نور چشم است و در نظر پیداستنظری کن ببین که این آن است