گنج

غزل شمارهٔ ۳۰

در آمد ساقی و آورد جام می برای مامنور کرد نور او سرای که سرای ما
همه می های میخانه به ما انعام فرمودندکرم بنگر که الطافش چه ها کرده به جای ما
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دستحیات جاودان یابی از آن آب و هوای ما
در میخانه بگشادند و داد عاشقان دادندبه حمدالله اجابت شد دعای کدخدای ما
حریف دردمندانیم و دُرد درد مینوشیمبه ماده دُردی دردش که آن باشد دوای ما
چه خوش ذوقیست ذوق ما که عالم ذوق از او یابندنوای عالمی بخشد نوای بی نوای ما
گدای نعمت اللهیم سلطان همه عالمبیا و پادشاهی کن ز انعام گدای ما