گنج

غزل شمارهٔ ۲۹

روشنست از نور رویش دیدهٔ بینای مادرهٔ بیضا بود غواص این دریای ما
جملهٔ عالم وجودی یافته از جود اوخوش بود این خلقت او راست بر بالای ما
گر دوای درد دل خواهی در این دریا نشینتا به عین ما نصیبی یابی از دریای ما
جملهٔ اسمای او از اسم اعظم خوانده ایماسم او گر بایدت اسمای او اسمای ما
عاشقان را نیست پروای دمی با غیر اوعاقلان را هم نباشد یک نفس پروای ما
سر نهاده بر در خلوت سرای حضرتشخود که دارد در جهان خوشتر از این مأوای ما
در دل سید نگنجد غیر عشق حضرتشحضرت او کی نشاند دیگری بر جای ما