گنج

غزل شمارهٔ ۲۸

روشن است از نور رویش دیدهٔ بینای ماخلوت میخانهٔ عشق است دایم جای ما
آفتابی در ازل خوش سایه ای برما فکندتا ابد روشن بُود این روی مه سیمای ما
ذوق ما داری بیا با ما در این دریا در آتا به عین ما نصیبی یابی از دریای ما
در سر ما عشق زلفش دیگ سودا می پزدبس سری در سر رود گر این بود سودای ما
از لطیفی آن یکی با هر یکی یکتا شدهجان فدای لطف آن یکتای بی همتای ما
بلبل مستیم و درگلشن نوائی می زنیمرونقی دیگر گرفت این گلشن غوغای ما
مجلس عشقست و رندان مست و سید در حضورروضهٔ رضوان بود این جنت المأوای ما