گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۴

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: الاست۷ بیت
رند سرمست فارغ البال استبی غم از قال و ایمن از حال است
نی که موجود ثانیش خوانندبر الف نزد عارفان دال است
سر فدا کن چه قدر زر باشدخرقه چو بود که مال پامال است
خواجه گر راه میکده گم کردمرد هادی نگر که او ضال است
هرچه بر عقل مشکلست ای یارحلَش از عشق جو گر اشکال است
عشق مشاطه ایست تا دانیبلکه صاحب تمیز و دلال است
عقل کل در بیان سید مادم فرو بسته گوئیا لال است