غزل شمارهٔ ۲۷۲
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: وراست۷ بیت
عشق مستست و عقل مخمور استعاقل از ذوق عاشقان دور است
شادمانی جاودان داردبه غم عشق هر که مسرور است
دل ما جان خود به جانان دادز آن حیاتی که یافت مغرور است
جام گیتی نما چو می بینیمدر نظر ناظر است و منظور است
نور چشم است اگر نظر داریآفتابی به ماه مستور است
زاهد ار ذوق ما نمی داندعیب زاهد مکن که معذور است
نعمت الله رند سرمست استدر خرابات نیک مشهور است