غزل شمارهٔ ۲۷۱
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: وراست۷ بیت
عشق مست است و عقل مخمور استعاقل از ذوق عاشقان دور است
دل ما گنجخانهٔ عشق استگنجخانه به کُنج معمور است
نظری کن که نزد اهل نظرهر که او ناظر است منظور است
نور چشم است در نظر پیدادیده ای کو ندید بی نور است
زاهد ار ذوق ما نمی داندهیچ عیبش مکن که معذور است
آفتاب ار به نور پیدا شدسید ما به نور مستور است
نعمت الله به رندی و مستیدر همه کاینات مشهور است