غزل شمارهٔ ۲۵۰
نور روی او به او دیدن خوش استگرد او چون دیده گردیدن خوش است
حال عشق از عقل می پرسی مپرسذوق عشق از عشق پرسیدن خوش است
کار بی کاریست کار عاشقیاین چنین خوش کار ورزیدن خوش است
گفتهٔ مستانهٔ ما خوش بودرو تو خوش بشنو که بشنیدن خوش است
بگذر از نقش خیال غیر اوروی دل از غیر پیچیدن خوش است
نزد ما سرکه فروشی هیچ نیستمی به رند مست بخشیدن خوش است
خوش بود آئینهٔ گیتی نمانعمة الله را در آن دیدن خوشست