غزل شمارهٔ ۲۴۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ست۷ بیت
عشق جانان در میان جان خوشستراز دلدار از جهان پنهان خوش است
درد بی درمان او درمان مادر دلم این درد بی درمان خوش است
حال سودائی زلف یار منهمچو زلفش می برد سامان خوش است
عشق و گنجی و دل ویرانه ایآن چنان گنجی در این ویران خوشست
جرعهٔ دُردی درد عشق اوجان ما را دادهٔ جان آن خوش است
حال دل با عشق دلبر خوش بودجان ما پیوسته با جانان خوش است
نعمت الله مست و جام می به دستجاودان در بزم سرمستان خوش است