غزل شمارهٔ ۲۳۳
گوهر دریای ما را آبروئی دیگر استنوش کن جام می ما کز سبوئی دیگر است
گفتهٔ مستانه ما ملک عالم را گرفتگوش کن بشنو خوشی کاین گفتگوئی دیگر است
دیگران فردوس می خواهند و ما دیدار یارهمت عالی ما را جستجوئی دیگر است
خرقهٔ خود را به جام می نمازی کرده ایمنزد رندان این طهارت شست و شوئی دیگر است
رنگ عشق و بوی معشوقست رنگ و بوی مادر میان عاشقان این رنگ و بوئی دیگر است
ما به جاروب مژه خاک درش را رفته ایملاجرم ما را درین در آبروئی دیگر است
سید از دنیا برفت و نعمة الله را گذاشتگرچه آن می کهنه است اینجا سبوئی دیگراست