گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۴

عشق او در جان هوائی دیگر استدرد دل ما را دوائی دیگر است
کشتهٔ عشقیم و زنده جاودانجان ما را خونبهائی دیگر است
خلوت ما گوشهٔ میخانه استجای ما خلوتسرائی دیگر است
ما ز ما فانی شده باقی به اواین فنائی و بقائی دیگر است
بینوایان را نوا دادیم از اوبینوایان را نوائی دیگر است
جام پاکی پر ز می بستان بنوشجام ما گیتی نمائی دیگر است
نعمت الله تا گدای کوی او استنزد شاهان پادشاهی دیگر است