گنج

غزل شمارهٔ ۲۱۷

دامن دلبر اگر آری به دستنیک باشد ور نیاری آن به دست
ما خراباتی و رند و عاشقیمچشم مستش توبهٔ ما را شکست
چشم ما بسته خیالش در نظرنور دیده خوش به جا دارد نشست
شاهبازی رفته بود از دست ماباز آمد شاهباز ما به دست
حق پرست کاملی دانی که کیستآنکه او از خودپرستی باز رَست
عاقلان در نیست و هست افتاده اندعشقبازان فارغند از نیست و هست
در خرابات مغان دیگر مجوهمچو سید نعمت الله رند و مست