گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۷

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: فت۷ بیت
راز دل عشاق به هر کس نتوان گفتاین گوهر عشقست بگفتن نتوان سفت
در صومعه یک دم نتوانیم نشستنبر خاک در میکده صد سال توان خفت
مردانه قدم بر سر مستی بنهادیمبه زین لگدی بر سر هستی نتوان کُفت
گر دست دهد دولت جاوید بیابیمحاشا که خودی از ره توحید توان رفت
گفتم سر زلفش که مگر مشک خطائیپیچید به خود زین سخن و نیک برآشفت
جامیست پر از باده و ما مست و خرابیمهرگز نبرد زاهد مخمور ز ما مُفت
بشنو سخنی سید ما گر سر وقتستخود خوشتر ازین قول که گفت است و توان گفت