غزل شمارهٔ ۲۰۶
آئینهٔ ذات عین ذاتستدانست که مجمع صفاتست
بی جود وجود حضرت اوعالم به تمام فانیاتست
می نوش مدام دُردی دردکین دُردی درد دل دواتست
میخانهٔ ماست در خراباتوین خانه ورای شش جهاتست
سیراب شدند اهل عالمآری همه چیز ذوحیاتست
گر کشته شوی به تیغ عشقشآن حی قدیم خونبهاتست
سید به حضور نعمة اللهدایم به طهارت و صلاتست