گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۶

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: است۷ بیت
نور او روشنی دیدهٔ ماستنظری کن به چشم ما پیداست
روی او را به نور او بینندچشم بیننده ای که او بیناست
وحده لاشریک له گفتمآنکه عالم به نور خود آراست
بحر دل را کرانه نیست پدیدجان ما غرقهٔ چنین دریاست
عشق آمد به جای ما بنشستمائی ما چه از میان برخاست
هرچه گفتند و هرچه می گویندحضرت وحدتش از آن یکتاست
نعمت الله که میر مستانستعاشق روی جملهٔ اشیاست