گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۷

موج بحریم و عین ما دریاستبحر می داند آنکه او از ماست
جام و می ساقیم به هم آمیختمجلس عاشقانه ای آراست
صورت و معنئی به هم پیوستعالمی از میانه خوش برخاست
سخن ما زر است و مرواریدهر که در گوش می کند زیباست
چشم ما نور او به او بینددیدهٔ ما به نور او بیناست
در جهان آن اوست این عجبستکه خداوند از این و آن یکتاست
جام گیتی نما به دست آورکه درو نعمت اللهم پیداست