گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۲

راه عشاق رو که آن ره ماستبشنو این قول از حسینی راست
با مخالف روا نشدی به حجازبه خطا می روی مرو که خطاست
تا خیالش به چشم ما بنشستاز نظر نقش غیر او برخاست
مطربا نغمه ای که ساقی ماآمد و مجلس خوشی آراست
ما چنین مست و تو چنین مخمورخود بگو جرم تست یا از ماست
نفسی کز تو فوت شد آن دمبه همه عمر عذر نتوان خواست
نعمت الله به صورتش منگرمعنیش بین که عین نور خداست