غزل شمارهٔ ۱۵۳۵
گر آینه عین او نبودیآن روی به ما که می نمودی
بگشاد در سرا به عالمگر در بستی که می گشودی
او می بخشد وجود ور نهبودی ز من و ز تو نبودی
بی خندهٔ گل نوای بلبلدر گلشن او که می شنودی
گر نقش خیال او ندیدیاین دیدهٔ ما کجا غنودی
این گفته اگر نه گفتهٔ اوستاز آینه زنگ کی زدودی
دیدم سید که درخراباتمستانه سرود می سرودی