غزل شمارهٔ ۱۵۱۸
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: وشی۷ بیت
ز من توحید می پرسی جوابت چیست خاموشیبگفتن کی توان دانست گویم گر به جان کوشی
ز توحید ار سخن گوئی موحد گویدت خاموشسخن اینجا نمی گنجد مقام تو است خاموشی
تو پنداری که توحیدست این قولی که می گوئیخدا را خلق می گوئی مگر بی عقل و بیهوشی
موحد او موحد او و توحید او چه می جوئیمن و تو کیستیم آخر به باطل حق چرا پوشی
معانی بدیع تو بیان علم توحید استنه توحید است اگر گوئی که توحیدست فرموشی
حدیث می چه می گوئی بهه ذوق این جام می در کشزمانی همدم ما شو برآ از خواب خرگوشی
ز جام ساقی وحدت می توحید می نوشمحریف نعمت الله شو بیا گر باده می نوشی