غزل شمارهٔ ۱۵۱۲
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اری۷ بیت
آمد به درت جان عزیز از سر یاریمحروم مگردان ز در خویش ز یاری
تنها نه منم سوختهٔ آتش عشقتبسیار چو من عاشق دل سوخته داری
یک دم نرود عمر که بی یاد تو باشدامید که ما را تو ز خاطر نگذاری
روزی به سر کوی تو جان را بسپارمباشد که همان جا تو به خاکم بسپاری
گر جور کنی بر دل بیچارهٔ مسکینما را نبود چاره به جز ناله و زاری
ای دل به خرابات فنا خوش گذری کنشاید که می جام بقا را به کف آری
می در قدح و ساقی ما سید سرمستای زاهد مخمور تو آخر به چه کاری