گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۵۳

در آ در بحر ما با ما که عین ما به ما بینیبه چشم ما نظر می‌کن که تا نور خدا بینی
بیا و نوش کن جامی ز دُرد درد عشق اوحریف دردمندان شو که درد دل دوا بینی
مگر آئینه گم کردی که بی‌آئینه می‌گردیبه بینی روی خود روشن اگر آئینه را بینی
ز خود بینی نخواهی دید آن ذوقی که ما داریمخدابین شو که غیر او چو بینی هوا بینی
خیال غیر اگر داری خیالی بس محال است آناگر تو غیر او جوئی ندانم تا کجا بینی
اگر فانی شوی از خود توئی باقی جاویدانسر دار فنا بنشین که تا دار بقا بینی
غلام سید ما شو که چون بنده شوی خواجهبه نور نعمت اللّه بین که تا نور خدا بینی