غزل شمارهٔ ۱۴۳۶
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اه۷ بیت
به خدا تا ز خود شدم آگاهبی خدا نیستم دمی والله
گرد کنج خراب می گشتیمتا به گنجی فرو شدم ناگاه
یوسف جان نازنین تنمسوی مصر دل آمد از تک چاه
مهر عشقش چو رو نمود به منگرچه بودم هلال گشتم ماه
نور ظاهر شد و نماند ظلامگشت فانی غلام و باقی شاه
چون همه اوست غیر او کس نیستگفته ام لا اله الا الله
لاجرم سید وجود خودمنعمت اللهم وز خود آگاه