غزل شمارهٔ ۱۴۲۹
دیدهٔ دل از تو منور شدهمجمع جان از تو معطر شده
زلف تو آشفته شده سر به سردر سر سودات بسی سر شده
این دل ما بود به عشق تو خوشوصل تو را یافته خوشتر شده
ذره ای از نور رخت تافتهدر نظر روشن ما خور شده
قطره ای از آب زلال لبتگشته روان چشمهٔ کوثر شده
نقش خیال تو پدید آمدهآدم از آن نقش مصور شده
ساغر می داده نشانی به مازان لب ما همدم ساغر شده
عقل اگر آمد و گر شد چه شدآمده بسیار و مکرر شده
بنده زده بوسه ای بر پای اودر همه جا سید و سرور شده