غزل شمارهٔ ۱۴۱۴
خوش نقش خیالیست که بستیم به دیدهخوشتر به ازین نقش که بستیم که دیده
در نقش سراپردهٔ این دیده نظر کنکان نقش نگاریست که در دیده بدیده
گفتم که لبت بوسه دهم گفت ببوسششیرین تر ازین قول که گفته که شنیده
در کوی خرابات مغان مست و خرابیماز دردسر زاهد مخمور رمیده
با ساقی سرمست حریفیم دگر باریک جام شرابی به دو صد جم بخریده
دیشب ز در خلوت ما شاه درآمدمهمان عزیزیست که از غیب رسیده
خلق حسن و خوی حسینیست که او راستچون سید ما کیست به اوصاف حمیده