گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۱۳

خیالش نقش می بندد به دیدهچنان نقش و چنین دیده که دیده
منور شد به نورش دیدهٔ مانظر فرما در این دیده به دیده
عنایت بین که الطاف الهیچنین حسن لطیفی آفریده
در این دور قمر حاکم به حکمتخطی بر ماه تابنده کشیده
ملک صورت به خلق بی نظیرشملک سیرت به اخلاق حمیده
به رندان می دهد ساقی سرمستبه ما خمخمانه میرانش رسیده
مجرد کیست در عالم چو سیدکسی کز قید عالم وارهیده