گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۴۳

عالم منور است به نور جمال اوداریم ما کمال ولی از کمال او
نقش خیال اوست که بر دیده رو نموددر خواب دیده ایم از آن رو خیال او
آب حیات ماست که نوشند تشنگانسرچشمهٔ خوشی بود آب زلال او
رندیم و لاابالی و نوشیم می مدامنه بادهٔ حرام شراب حلال او
هر زنده ای که جان عزیزش ازو بودجاوید باشد او و نباشد زوال او
مستی که اصل او بُود از کوی می فروشجاوید باشد او و نباشد زوال او
سید یکیست در دو جهان مثل او کجاستهرگز ندیده دیدهٔ مردم مثال او