گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۴۲

قول ما حق است از حق می شنونه مقید بلکه مطلق می شنو
از زبان هر چه آن دارد وجودگوش کن سرّ انا الحق می شنو
عاشق و معشوق مشتق شد ز عشق راز این مصدر ز مشتق می شنو
یک زمان با ما درین دریا درآحال بحر ما ز زورق می شنو
مجلس رندان ما با رونق استقصهٔ مستان به رونق می شنو
ما و حق گر عقل گوید گو بگومن نگویم قول احمق می شنو
گفتهٔ مستانهٔ سید بخواناز همه اشیا تو صدّق می شنو