غزل شمارهٔ ۱۳۴۱
آه دلسوز عاشقان بشنونالهٔ جان بیدلان بشنو
سخنی خوش به ذوق می گویماز سر ذوق یک زمان بشنو
سرّ ساقی و حال میخانهبا تو گویم یکان یکان بشنو
ذوق آب حیات اگر دارینوش کن جام می روان بشنو
باز گلبانگ بلبل سرمستاز گلستان برآمد آن بشنو
مکن از عاشقان کنار ای دلهست رازی درین میان بشنو
نعمت الله را غنیمت دانبا تو گفتم ز جان به جان بشنو