غزل شمارهٔ ۱۳۳۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارشو۷ بیت
تا به کی در خواب باشی یک زمان بیدار شوکار بیکاران مکن رندانه خوش در کارشو
عشق او داری چو مردان از سر جان درگذروصل او از او بجو و ز غیر او بیزار شو
همچو منصور فنا گر بایدت دار بقابر سر دار فنا پائی بنه سردار شو
گر همی خواهی محیطی بر تو گردد آشکارگرد نقطه دائما سرگشته چون پرگار شو
ما درین دریای بی پایان خوشی افتاده ایمذوق ما داری در آ در بحر و با ما یار شو
گر نظر از چشم او داری چو او عیار باشکار عیاری خوش است ای یار ما عیار شو
نعمت الله رند سرمست است و با ساقی حریفخوش بیا در بزم او از عمر برخوردار شو